تبلیغات
تمام ناتمام من - لحظه های کاغذی
لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

شعر از قیصر امین پور


نوشته شده توسط : تنهادر دوشنبه 18 تیر 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره