تبلیغات
تمام ناتمام من - در گلو شکست
در گلو شکست

آواز عاشقانه ی مادر در گلو شكست

حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

دیگر دلم هوای سرودن نمی كند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شكست

ای داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد

ای وای، های های عزا در گلو شكست

آن روزها ی خوب كه دیدیم، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شكست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظی كنم

بغضم امان نداد و خدا...در گلو شكست

شعر از قیصر امین پور


نوشته شده توسط : تنهادر دوشنبه 18 تیر 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره