تبلیغات
تمام ناتمام من - شالیکار
شالیکار

آسمان‌ ریخته‌ در آبیِ رود

طرحِ اندوه‌ غروب.

دختری‌ بر لب‌ آب‌

روی‌ یك‌ سنگ‌ سپید

زیر یك‌ ابرِ كبود

پای‌ می‌شوید، پاهای‌ گل‌ و لای‌اندود.

پای‌ می‌شوید و می‌اندیشد:

كار

كار در شالی‌زار

در دل‌ رود كبود

می‌دود سوسوی‌ تك‌اختر شام‌

و از آن‌ پیكر تار

كه‌ نشسته‌ است‌ بر آن‌ سنگ‌ سپید

گیسوانی‌ شده‌ افشان‌ بر آب‌

نگهی‌ گمشده‌ در شالی‌زار

شعر از سیاوش کسرایی


نوشته شده توسط : تنهادر دوشنبه 18 تیر 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره