تبلیغات
تمام ناتمام من - هزار و یک شب
هزار و یک شب

گر چه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام 

عشق من ! قبول کن هنوز بی تو مانده ام 

تو : نهایت تمام قله های دوردست 

من : کسیکه عشق را به قله ها رسانده ام 

هر شب از هزار و یک شبی که با تو بوده ام 

دامنی ستاره پیش پای تو فشانده ام 

گرچه من سرم برای عشق درد می کند 

با وجود این , تو را به دردسر کشانده ام 

دامن تمام ابرهای دوردست را 

با هوای آفتاب روی تو تکانده ام 

گرچه آسمان تمام هستی مرا گرفت 

بر لبم به خاطر تو شکوه ای نرانده ام 

خوب من ! به جان آینه, به چشم تو, قسم 

یک دل زلال در برابرت نشانده ام 

حرف آخرم : همین که با تمام شاعریم 

غیر تو ، برای هیچکس غزل نخوانده ام ! 

شعر از سهیل محمودی

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط : تنهادر دوشنبه 18 تیر 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره