تبلیغات
تمام ناتمام من - تقدیر
تقدیر

از آسمان ابری ام تقدیر می بارد

یعنی - دل من سرنوشت مبهمی دارد

دستم - که عمری بی طرف بود - از تو ،بعد از این

دگر نمی خواهد که آسان دست بردارد

مانند من - در رفتن و ماندن - دو دل هستی

آری،تو هم ، بی من دلت طاقت نمی آرد 

من کوچه تنهایم ، اما در سکوت من 

تنها تو هستی آنکه باید گام بگذارد

چشمان این کوچه ،همه شب کهکشان ها را

پیش خودش ، راه عبور تو می انگارد

این کوچه - گرچه کوچه ای بن بست و بی عابر - 

می خواهد اما ، خویش را در دست تو بسپارد : 

تا بلکه لحظه احظه اندوه خود را نیز

با انعکاس گام هر گام تو بشمارد 

شعر از سهیل محمودی

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط : تنهادر دوشنبه 18 تیر 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره