تبلیغات
تمام ناتمام من - سه داستانک(نوه، اعتراف، ماشین نو)
سه داستانک(نوه، اعتراف، ماشین نو)

نوه

با منزل دخترم تماس گرفتم. دلتنگ شنیدن صدای نوه 2 ساله ام بودم. خودش گوشی را برداشت و تا صدایم را شنید با شیرین زبانی گفت: الو، الو بابایی، صدا نمی آد. و گوشی را گذاشت. بلافاصله مادرش گوشی را برداشت و بعد از احوالپرسی پرسیدم: پس چرا وروجک گوشی را قطع کرد؟ دخترم گفت: داشت تلویزیون نگاه می کرد، نمی خواست از برنامه کودک عقب بمونه.

  

اعتراف

اهالی ده با کمک یکدیگر گرگ را به دام انداختند و او در اعترافاتش به همدستی با چوپان دروغگو اقرار کرد. با آنکه گرگ توبه کرد اما به مرگ محکوم شد و چوپان نیز به انفصال دائم از خدمت.

ماشین نو

 سواری اش را تازه خریده بود. رنگ نقره ای متالیک و خیلی شیک. ایستاده بود و با حسرت نگاهش می کرد. از دور چشمش به من و همکاران که افتاد، فقط به من اشاره کرد تا به نزدش بروم. بدنه ماشینش را نشانم داد و گفت: ببین بی انصاف ها چه به روز ماشین آوردند.از دیدن آن صحنه دلم به درد آمد. کاملا درکش کردم. خط ممتدی سرتاسر بدنه ماشینش کشیده شده بود. درست مثل خطی که چندی قبل روی بدنه ماشینم انداخته بودند.

اکبر علیزاده اعتمادی

 

 

 

 


نوشته شده توسط : تنهادر سه شنبه 26 تیر 1386 و ساعت 07:07 ق.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره