تبلیغات
تمام ناتمام من - هوای حوا
هوای حوا

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه ی كفش فرارو ور كشید

آستین همت رو بالا زد و رفت

 

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوٌا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره كرد

نامه ی فرداها رو تا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش كهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

 

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال كلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

شعر از محمد علی بهمنی     خواننده : ناصر عبداللهی


نوشته شده توسط : تنهادر پنجشنبه 28 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره