تبلیغات
تمام ناتمام من - دو شعر از حمید مصدق (شکست غرور، آفتاب و ذره)
دو شعر از حمید مصدق (شکست غرور، آفتاب و ذره)

شكست غرور

 

 ما دو تن مغرور

 هر دو از هم دور

 وای در من تاب دوری نیست

 ای خیالت خاطر من را نوازش بار

بیش از این در من صبوری نیست

 بی تو من تنهای تنهایم

من به دیدار تو می آیم

 

 

آفتاب و ذره

 

تو ای شكوهمند من

شكوه دلپسند من

 تو آن ستاره بوده ای

 كه مهر آسمان شدی

 ز مهر برتر آمدی

فراز كهكشان شدی

به دره ها نگاه كن

به ژرف دره ها نگر

به تكه سنگهای سرد

به ذره ها نگاه كن

به من بتاب

 كه سنگ سرد دره ام

كه كوچكم كه ذره ام

به من بتاب

 مرا ز شرم مهر خویش آب كن

 مرا به خویش جذب كن

مرا هم آفتاب كن

شعر از حمید مصدق


نوشته شده توسط : تنهادر سه شنبه 9 مرداد 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره