تبلیغات
تمام ناتمام من - روی در روی سیاهی
روی در روی سیاهی

روی در روی  سیاهی

ایستاده راست

یکه و تنها، تمام شب

در کلامش، نور

بر زبان، آتش

بر لبش، فریاد:

شمع

 

شعله افزون می کند گر سر به تبغش بر زنند!

تیرگی گم می شود چون شمع ها روشن کنند.

راست- همچون شمع – خواهد ایستاد آیا

روی در روی سیاهی

یک تن از این جمع؟

شعر از فریدون مشیری


نوشته شده توسط : تنهادر شنبه 17 شهریور 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره