تبلیغات
تمام ناتمام من - با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر

فواره وار، سربه هوایی و سربه زیر

چون تلخی شراب، دل آزار و دلپذیر

 

ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار

من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر

 

پلک مرا برای تماشای خود ببند

ای ردپای گمشده باد در کویر

 

ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود

ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر

 

مرداب زندگی هم را غرق می كند

ای عشق همّتی كن و دست مرا بگیر

 

چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش

با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر

شعر از "فاضل نظری"


نوشته شده توسط : تنهادر دوشنبه 20 تیر 1390 و ساعت 04:51 ب.ظ نظر ها () || [لینك مطلب]

نوشته های پیشین

خدا کسی است که ...
راز دل
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
جادو
فوت و فن عشق
ناز نشسته با طرب
یادداشت های گم شده
اگر عشق نبود
اشتباه فرشتگان
از یک دوست دیگر
عهد آدم
از یک دوست
ارزش انسان
پنجره